مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
864
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
ياسر برخاست و گفت : « اگر مىخواهيد كه مردم اختلاف نكنند كار را به على بسپاريد » - و روى به عبد الله بن سعد بن ابى سرح كرد و گفت : « اى تباهكار تباهكار زاده ! آيا تو كسى هستى كه مسلمانان را نصيحت كنى يا ايشان در كارهاشان با تو مشورت كنند ؟ » بنى هاشم و بنى اميه آمادهء دشنام دادن و بدگويى شدند و صداها بلند شد . بيم اختلاف مىرفت . شورى سه روز ادامه داشت و على ايشان را به خويشاوندى سوگند مىداد كه او را از اين كار بر كنار كنند . چون روز سوم فرا رسيد با عثمان بيعت كردند [ 1 ] . داستان بيعت عثمان گويند عبد الرحمن بن عوف به سوى على بن ابى طالب رفت و گفت : « بر توست عهد و پيمان خدا ، به سختترين گونهاى كه خداوند از پيامبران پيمان آن را گرفته . اگر من اين كار را به تو بسپارم بايد كه به كتاب خدا و سنت پيامبر او رفتار كنى . » گفت : « آرى چندان كه توانايى و كوشش و ميزان انديشهء من است . » سپس روى به عثمان كرد و گفت : « بر توست عهد و پيمان خدا و به سختترين گونهاى كه خداوند از پيامبران پيمان آن را گرفته ، اگر من اين كار را به تو بسپارم بايد كه به كتاب خدا و سنت پيامبر او رفتار كنى . گفت : آرى ، از آنها جدا نخواهم شد . و هيچ چيز از آنها را ترك نخواهم گفت و دست خويش را پيش آورد . عبد الرحمن اين سخن را تكرار مىكرد و على و عثمان چندين بار او را پاسخ دادند و به همان گونهء نخستين .
--> [ 1 ] در حاشيه به خط جديدى نوشته شده است : بدين سبب بود كه مردم چون ديدند با يكى از ايشان توافق نمىشود ، عبد الرحمن بن عوف خويش را از خلافت بيرون كرد و به مردم گفت : « اگر شما رضايت بدهيد كه با كسى كه من با او بيعت مىكنم بيعت كنيد ، من به شما پيمان و عهد مىبندم كه تمام كوشش خويش را در گزينش بهترين كس و شايستهترين كس براى خلافت به كار برم . پس چرا شما بر اين امر رضايت نمىدهيد . » پس ايشان راضى شدند به هر كس كه او به خلافت برگزيند ، بعد از اينكه پيمان و عهدى بسيار سخت و استوار از او گرفتند كه به دلخواه خويش نرود و غدر نكند . عبد الرحمن به ديدار و مشورت با مردمان پرداخت و سه روز مىكوشيد چندان كه در آن روزها و شبها از بسيارى ديدار و مشورت با مردم خواب نداشت و چون مدت فرا رسيد و مردم در مسجد گرد آمدند ، عبد الرحمن بن عوف بر منبر رفت و على را فرا خواند و گفت : من بر كتاب خدا و سنت پيامبر او و سيرهء دو خليفهاش ابو بكر و عمر با تو بيعت مىكنم . على گفت : اما كتاب خداوند و سنت پيامبر او ، آرى اين دو بر هر چيز جارى است ، سپس كوشش خويش را خواهم كرد . عبدالرحمن سپس عثمان را فرا خواند و همين سخن را به او گفت . عثمان گفت : آرى . پس عبد الرحمن سرش را بلند كرد و گفت : خدايا گواه باش كه من با او بيعت مىكنم . و مردم به بيعت با او پرداختند . در كتابهاى تاريخ چنين ياد شده است .